X
تبلیغات
رایتل

خـــــاطرات کهــــنه و اشـــــعار نـــو

خاطرات کهنه و اشعار نو شمع خاموشی شب های من است تازه ام از این فضای دلپذیر یاد آن درمان غمهای من است. صهبـــــانــا

نویسنده: افسانه(TALE)
تاریخ: دوشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت: 01:25 ق.ظ

    شبی که رفتی در خیابان نشستم  

                   گریه کردم...

از غم دردی که دیدم بی تو هستم 

 گریه کردم...  

خواستم از آرزوهای دلم حرفی بگویم... 

چون نبودی باز با یادت نشستم  

گریه کردم...

از غرورم کوه ها را زیر پایم می نهادی... 

من برایت این غرورم را شکستم  

گریه کردم...

گرچه لبخندی زدم گفتی «خداحافظ»  

ولی من...

تا تو رفتی عقده ی دل را گسستم  

گریه کردم...  

    چو در پس کوچه های چشمم امشب
           ندیدم رد پایت گریه کردم    

    

آرشیو

عزیزان افسانه
ابزارک های وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان : 334805
RSS


کد آهنگابزار وب مستر