X
تبلیغات
رایتل

خـــــاطرات کهــــنه و اشـــــعار نـــو

خاطرات کهنه و اشعار نو شمع خاموشی شب های من است تازه ام از این فضای دلپذیر یاد آن درمان غمهای من است. صهبـــــانــا

نویسنده: افسانه(TALE)
تاریخ: پنج‌شنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت: 03:05 ق.ظ
از مردمک دیده بباید آموخت          دیدن همه کس را و ندیدن خود را

اعتقاد همگان بر این است

چشمها را باید بست

دستها را به گریبان آویخت

تا کی نتوان به حقیقت پی برد

چشمها را باید بست

تا حقیقت نشود فاش بر هیچ کس

تا که در وادی دور

کسی از روح بلند سیر نگردد هرگز

چشمها را باید بست

تا که از دیدن یک باغچه مجذوب نشد

چشمها را باید بست

نه به هنگام غروب خورشید

که نگاه دل ما خیره شد

چشمها را باید به مهر زمان در اندود

چشمها را نتوان دیگر شست

کسی از دیدن خورشید دلارام نشد

نتوان بود زدیدار شقایقها شاد

چونکه در خاطره ها جرات باریدن نیست

آرشیو

عزیزان افسانه
ابزارک های وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان : 334805
RSS


کد آهنگابزار وب مستر