X
تبلیغات
رایتل

خـــــاطرات کهــــنه و اشـــــعار نـــو

خاطرات کهنه و اشعار نو شمع خاموشی شب های من است تازه ام از این فضای دلپذیر یاد آن درمان غمهای من است. صهبـــــانــا

نویسنده: افسانه(TALE)
تاریخ: شنبه 22 مهر‌ماه سال 1391 ساعت: 12:00 ق.ظ

امروزدریای دلم آرام آرام است 

و من این ناخدای تشنه ی سفر  

بادبان کشتی دل را 

در مسیر تازه ای بر می افرازم 

و من آرام می خوانم زیر لب

سرود هستی خود را 

افســـــــــانه بران  نوامید نباید بود 

شاید آن دور دست ها جایی ست  

که روزی می رسی به آن 

جایی پر از هر آنچه  می خواهی  

باید ناخدای ماهری باشی

بی هراس و ترس از قهر دریای زندگی  

سکان کشتی دلت را محکم به دست بگیر 

و بگو تا ساحلی که می خواهم راهی نیست 

نوامید نباید بود  

حتی اگر دریا ؛آب و باد هستی تو  دهد به باد

پ.ن:دل به دلم که ندادی ...پا به پایم که نیامدی...دست در دستم که نگذاشتی...سر به سرم دیگر نگذار که قولش را به بیابان دادم

آرشیو

عزیزان افسانه
ابزارک های وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان : 332322
RSS


کد آهنگابزار وب مستر