X
تبلیغات
رایتل

خـــــاطرات کهــــنه و اشـــــعار نـــو

خاطرات کهنه و اشعار نو شمع خاموشی شب های من است تازه ام از این فضای دلپذیر یاد آن درمان غمهای من است. صهبـــــانــا

نویسنده: افسانه(TALE)
تاریخ: سه‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1391 ساعت: 12:03 ق.ظ

 مرا با عشق سنجیدند ورفتند 

دل گرم و صبورم را شکستند  

به رسم دوستی دستم گرفتند  

هنر مندانه دستم را شکستند 

برای پر زدن پرواز کردند 

ز بام من به هر بامی پریدند   

صدای ساز من ناساز کردند 

برای اشک من هم ناز کردند  

همه شبهای من بی خواب کردند  

به روز عشق زمن یادی نکردد  

به من تبریک هم حتی نگفتند 

غریبانه عبور کردند و رفتند  

به روی تیرگی های عیانم  

رفیقانم بخندیدند و رفتند  

مرا دیوانه نامیدند و رفتند  

عصای راه دورم را شکستند  

گذشتم از گناهان کبیره ولیکن 

غرورم را غرورم را شکستند 

پ.ن : گاهی شاید لازم باشد از یاد ببریم یاد آنهایی را که  با نبودنشان بودنمان را به بازی گرفتند

آرشیو

عزیزان افسانه
ابزارک های وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان : 334805
RSS


کد آهنگابزار وب مستر