X
تبلیغات
رایتل

خـــــاطرات کهــــنه و اشـــــعار نـــو

خاطرات کهنه و اشعار نو شمع خاموشی شب های من است تازه ام از این فضای دلپذیر یاد آن درمان غمهای من است. صهبـــــانــا

نویسنده: افسانه(TALE)
تاریخ: دوشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت: 01:00 ق.ظ

هی  با خودم فکر می کنم 

 که چگونه ا ست؟ ما  در این سر دنیا 

 عرق می ریزیم  وضعمان این  است و آنها

در آن سر دنیا عرق میخورند وضعشان   آن است نمی دانم مشکل  در نوع عرق  

است  یا نوع ریختن و خوردن ؟     

  زخمی بر پهلویم هست  روزگار  

 نمک می پاشد و من پیچ وتاب میخورم   

همه گمان می کنند من می  رقصم    

دکترعلی شریعتی     

 

پ.ن: دوست وهمکار عزیزم  زهرای نازنینم در بیمارستان بستری است برایش  دعا کنید 

آرشیو

عزیزان افسانه
ابزارک های وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان : 333706
RSS


کد آهنگابزار وب مستر