X
تبلیغات
رایتل

خـــــاطرات کهــــنه و اشـــــعار نـــو

خاطرات کهنه و اشعار نو شمع خاموشی شب های من است تازه ام از این فضای دلپذیر یاد آن درمان غمهای من است. صهبـــــانــا

نویسنده: افسانه(TALE)
تاریخ: پنج‌شنبه 5 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت: 12:02 ق.ظ

دل من یه روز به دریا زد ورفت    

پشت پا به رسم دنیا زد ورفت    

پاشنه ی کفش فردا رو کشید   

آستین همت وبالا زد و رفت 


یه دفعه بچه شد وتنگ غروب  

سنگ تو شیشه  فردا زد ورفت   

حیوونی تازگی آدم شده بود   

به سرش هوای حوا زد ورفت


دفتر گذشته ها رو پاره کرد   

نامه ی فردا ها رو تازد ورفت 

زنده ها خیلی براش کهنه بودند    

خودشو تو مرده هاجا زد و رفت


دنبال کلید خوشبختی می گشت 

    خودشم قفلی رو قفل ها زد ورفت 

    هوای تازه دلش می خواست ولی  

خودشو توی غبارا  زد و رفت 

محمد علی بهمنی

آرشیو

عزیزان افسانه
ابزارک های وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان : 334805
RSS


کد آهنگابزار وب مستر