X
تبلیغات
رایتل

خـــــاطرات کهــــنه و اشـــــعار نـــو

خاطرات کهنه و اشعار نو شمع خاموشی شب های من است تازه ام از این فضای دلپذیر یاد آن درمان غمهای من است. صهبـــــانــا

نویسنده: افسانه(TALE)
تاریخ: شنبه 2 مهر‌ماه سال 1390 ساعت: 03:35 ق.ظ


 چه خوش گفت مرد عمل:غریب است دوست داشتن وعجیب تر از آن دوست داشته شدن

چه قدردشوار است باور عشق جعفر:



نامش  جعفر رضایی ایست . متولد 1356 فارغ التحصیل رشته اقتصاد از دانشگاه علامه طباطبایی

ده سال پیش عاشق دختری  به نام مریم شد .که به علت وضع مالی ضعیفی که جعفر داشت خانواده دختر راضی به این وصلت نشدند .جعفر ومریم پنج سال برای رسیدن به هم تلاش کردند اما نتیجه ای نداشت .سرانجام مریم در سال 85خودکشی کرد .وجعفر دیوانه شد.اوباور ندارد مرگ معشوقه اش را وبه هر کس میرسد اورابرای عروسی اش دعوت می کند واکنون دوچشم اونیز کور است .چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به چه جرمی دیوانگی ؟ به جرم اینکه انسان است دلی دارد در این سینه ؟ به جرم این که انسان است واز احساس سرشار است ؟ به جرم اینکه ...............

قبولش سخت است .باور کن

آرشیو

عزیزان افسانه
ابزارک های وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان : 332322
RSS


کد آهنگابزار وب مستر